گاهی فکر می کنم زندگی بسیار شبیه دریاست.گاهی طوفانی و تیره،می کشد و غرق می کند.گاهی آرام و شفاف،موج دارد - مروارید دارد - عمق دارد و بی کرانگی دارد.و انسانها در قبال دریا رفتارهای متفاوت دارند.می توان خود را به موجها سپرد، می توان آنقدر رفت تا در آن غرق شد،می توان مروارید صید کرد.می توان تنها نگاهش کرد،می توان تنها به ساحل نشست و پاها را با پس مانده موجها شست یا می توان تنها به جمع کردن گوش ماهی ها دلخوش کرد.می توان بر ساحل آن تنها الکی رویا بافت یا حتی می توان از سر و صدای موجها دلخور شد و فرار کرد.همه ی اینها ممکنشت اما طبیعتآ تجربه و دست ورد آنکه به موج می زند مطلقآ برابر با کسی نیست که با شنها بازی می کند.
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 17:34  توسط نجواگر
|