...آه چه کابوسهایی که مرا به سوی تو بازمی گردانند
و من موزه های اندوه را می گشایم
و نوار یادبود را با دندان گریه
می بُرم...
غادّةالسمان
شُرابه هایِ صمیمیِ شاخه هاش
برگ آغوشی بی دریغ گشوده
تا نرم و مهربان در بر گیرد.
تَکینه جایی برای آسودن!
می نگرم می نگرم می نگری
می نگری می خندی می گویم
می گویم می گویم می خندی
می گویی می نگری می نگرم
می خندم می گویی می گویی
می خندی می خندم می خندم
می چرخم می چرخم می چرخم
می شکنی! کیستی؟ نیستی!!