دستان جستجوگرم
به قتل ذوق کودکانه ام کمر بسته بود آیا
یا من خود چنین خواستم ؟!
و حال، این" آگاهی دردناک "!
( و قلب این کتیبهُ مغشوش که در خطوط اصلی آن دست برده اند، به اعتبار سنگی خود دیگر احساس اعتماد نخواهد کرد. ) "فروغ فرخزاد"
مانند همه ی تجربه های زنانه ام،
با هر عشق دردی در من می بیچد!
و دیگر
بر این دردست که
عاشقم !
او
آنجا
زيستنگاهي خارا
هر روزه تهي
نه آوايي، نه پژواك
حتي نجوايي
كه زوزه’ باد
بي كه بشنود پاسخي
مي گذرد
نه رستنگاهي
نه روئيدني
حتي حوصله’ رويش!
سرابي چنان
كه ياد آن تصوير سبز
شسته مي شود
نگاه،سرد
زبان،بسته
گوشها،نهان
دستان، كرخ
پاها، خسته
اراده، سست
حركت،سنگين!
....................
چشمان بهتيده را بست
دمي
شايد كسالت خيره
زدوده شود
كه يكباره
در اعماق، جنبانه اي...